.: خانه .:. بايگاني .:. پست فرنگي :.

ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد

 

.: mahsa :.

دوشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٤

 
 

ديشب خيلی ترسيدم....

ستاره گريه ميکرد!حتی دلش نمی خواست با من حرف بزنه،خيلی اصرار کردم ولی اون فقط گفت:اگه آدم يه روزی مجبور بشه خدايی رو که برای خودش ساخته بشکنه،اونوقت همه چيزشو بايد از نو بسازه،اونوقت مثل من ديگه هيچی واسه از دست دادن نداره...

عجيبه!!خدای ستاره چيکار کرده؟(هر چند که خودش ميگه ديگه اصلا مهم نيست.)

ستاره بلند بلند گريه ميکرد...

 
 

E&S&m توسط :.

.: خانه .:. بايگاني .:. پست فرنگي :.

Desigen by Pedram