Mahsa

از آب و مهتاب و خاطره

 این روزها انگار بیشتر با خودم!

من دلم عید می خواهد

و لبخند چشم ها

و آرامش

و سکوت

سکوت

سکوت

من دلم خواب بهاری می خواهد

و تمیز شدن پنجره ی پر دوده ی اتاقم را

من سیب می خواهم

و مادربزرگ

و بهشت زهرا

و صبر

صبر

صبر

من دلم چیدن سفره ی هفت سین را می خواهد

که با خواهرم به خاطرش دعوا کنم!

من دلم گریه می خواهد

و ایمان

ایمان

ایمان

ایمان به حول حالنا

من دلم کوه می خواهد

و نوازش آفتاب بهار

و صدای خنده

من دلم رمانی می خواهد

به بلندی روزگار سپری شده ی مردم سالخورده

من دلم کارت تبریک عید می خواهد

و دست نوشته ای سرشار

که مرا لبریز کند

من دلم جنگل می خواهد

و دفترچه یادداشت های روزانه ام

و دلم می خواهد که برای ماهی قرمزهای تنگ غذا بریزم

و دلم کودکی شیرین زبان می خواهد

که با لباس های نو برای عید برقصد

من دلم پاکیزگی یک نوزاد را می خواهد

من دلم آب می خواهد

که کمی جاری باشد

یا شاید دریا

من دلم چای بعدازظهر را می خواهد

با کمی قیصر, یا شاید سهراب

یا دلم می خواهد که تفعل بزنم

من دلم تو را می خواهد

که همیشه باشی

که من پر شوم از تو

که از حضور بی حضورت سیراب شوم

من دلم 12 فروردین می خواهد!

و سیزده به در

من دلم شروع می خواهد

و تبسم

سکوت

 صبر

ایمان

من دلم میخواست بنویسم که دلم چه می خواهد

و چه حس خوبیست شکرگزاری...   

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
محیا

هه هه[نیشخند][شوخی]