mahsa

ديشب بعد از مدت ها ستاره اومد.چقدر دلم براش تنگ شده بود.چقدر منتظر شنيدن حرفاش بودم.می گفت:

بعضی آدما مثل درخت می مونن،همه ی وجودشون مثل دستاييه برای بالا بردن تو، تا جايی که ظرفيتشو داشته باشي...

بعضی آدما مثل صخره های کنار ساحل می مونن،وقتی می خوای بری به طرفشون با يه ضربه برت می گردونن سر جات يا اگه بهشون برسی انقدر ليزن که نمی تونی خودتو نگه داری...

بعضی آدما مثل کوهند،آروم آروم سعی می کنی که بهشون نزديک بشی،تا يه جايی که پيش می ری يا متقاعدت می کنن که راه رفته رو برگردی يا مشتاقترت می کنن که پيش بری،شايدم به قله برسی...

چقدر زود رفت.وقتی بهش گفتم بمون،خنديد و گفت:

کی بود که می گفت يکی منو از دست اين ستاره نجات بده؟!

بايد برم...

/ 4 نظر / 3 بازدید
مقداد

ما آخرش نفهميديم اين ستاره كيه...!!؟؟دو نقطه دي!!!

Elham

خوب معلومه،ستاره ستاره است ديگه.وقتی چيزيو از دست ميديم تازه ارزششو ميدونيم

Rol

تو ديگه چی ميگی وسط ماجرا؟!